تبليغاتX










*
*
*
*

*
*
*










http://www.enerzhi.com ------->




سلام به شما دوست عزيز به وبلاگ فرزاد مشکی پوش خوش آمدی امیدوارم از مطالب خوشت بیاد نظر یادت نره

عشق یه مشکی پوش اتل متل حکایت
دانلود_سرگرمی_عشق
 چه روز هایی
درود این روزها اوضام قرو قاطی شده از یه طرف سر درگمی از این که چی میخواد پیش بیاد با وجود این که همه چیزو به خدا سپردم از یه طرف نگران برای مسائل شخصی از یه طرف احساس گناه از یه طرف پروژه ها و امتحانای پشت سر هم از یه طرف ناراحتی اطرافیان از دستم به خاطر کم کاری های اخیر ((از جمله یکی از بچه های دانشگاه که از دستم شدیدا ناراحته و من هم ناراحت تر از اون اول از دست خودم و دوم از این که یکی از دوستانم اینقدر ازم ناراحته امید وارم به لطف خدا هر چه زود تر ناراحتیش از من برطرف بشه)) همه ی اینا به علاوه ی چند مساله ی دیگه باعث قاطی شدن اوضاع و گیج زدن من شده.......
|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در سه شنبه نهم تیر 1388  |
 دیگه صدام در نمیاد
اتل متل حکایت

                                  هزار و یک روایت

 

فقط میتونم بگم این روز ها رفیق درد و دل هام کسی نیست جز خدا و دختر کوچولوم

که همیشه به درد دل هام گوش میدن و کمکم میکنن اما دیگه طاقت ندارم دیگه

هیچی ازم نمونده

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387  |
 

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست

                       این سان نمیابی ز من حتی نشان ای دوست

من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن

                                 تا پاسخم را بشنوی 

ای دوست ای دوست

                                   ای دوست ای دوست

در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من

                  سردی نکن با این چنین آتش به جان ای دوست

گفتی بخوان ،خواندم اگر چه گوش نسپردی

                   حالا که لالم خواستی پس خود بخوان ای دوست

ای دوست ای دوست

                                ای دوست ای دوست

من قانع ام آن وقت جاویدان نمی خواهم

                     گر می توانی یک نفس با من بمان ای دوست

یا نه تو هم با هر بهانه شانه خالی کن

                        از من منی بر شانه ها بار گران ای دوست

نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت

                      بی هوده می کوشی بمانی مهربان ای دوست

آن سان که می خواهد دلت با من بگو آری

              من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 

ابرهای پاییزیه دل گیر من

                           جوون ترهای چهره ی پیر من

چشم های من بی خبرهای ساده

                           منتظرهای دل به جاده داده

مردمک هاتون به کجا زل زدن؟؟؟

                         باز واژه هاتون به کجا پل زدن؟؟؟

کاشکی بدونید که دارم هنوزم

                          از اشتباه قبلیتون می سوزم....

با این که هیچ کس نیومد پیش من

                         شب زده ها چشمای درویش من

تنها نبودم حتی یک دقیقه

                        با تنهایی که بهترین رفیقه

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در دوشنبه بیستم اسفند 1386  |
 حضور اعضای گروه مرزپرگهر در کنفرانس دکتر سبط حسینی

در تاریخ ۲۶/۶/۱۳۸۶ گروه مرزپرگهر در کنفرانس دکتر احمد سبط حسینی در حضور راهنمایان توریست ایران شرکت کرد و از سخنان پر بار مدیر ایران سبط تور استفاده نمود.

 

جمع بندی کلی از کنفرانس دکتر احمد سبط حسینی عضو هیات مدیره ی جامعه راهنمایان در مرکز آموزش جامعه راهنمایان.

 

  دکتر سبط حسینی مثل همیشه به علمی و مکتوب بودن و منسجم بودن بحث تاکید داشتدند.

دکتر بحث آموزش را در این جلسه به باغ های ایرانی و کویر ایران اختصاص دادند که مبحثی مهم و شیرین است .

 

این بحث شامل ارتباط باغ های معلق ایران و معماری خشتی کویری ایران بود.

 

تلفیق بسیار جالبی بین باغ ها ی معلق ایرانی و کویر ایران است که آقای دکتر به شرح این مهم پرداختند.

 

((باغ یک واژه ی ایرانی است و قدیدمی تر پردیس است . درست است که گفته

 

می شود باغ یک بهشت است اما قبل از این که بهشت باشد یک پردیس است .

 

پردیس کاملا یک واژه ی باستانی است. باغ ها چندین کانسبت دارند،هر قومی هر

 

فرهنگی هر تمدنی برای باغ یک محتوا و یک استنباط خاصی از باغ دارند .

 

 

مثال  یک انسان عرب قبل از اسلام نسبت به باغ چه کانسبتی ((محتوا ،

 

برداشت)) داشت؟ یک فرد عرب که که محیط زیستش به جز کویر چیز دیگری

 

نبوده و برداشتش از کویر این بوده که محلی است که مرگ و میر درش هست پس

 

بنا بر این از کویر نفرت داشته، در نتیجه یک کنتراست ایجاد می کند و اون هم باغ

 

است ابتدا یک حصار دور این باغ ایجاد می کند و سپس آب را وارد باغ می کند، درخت را می کارد،میوه های مختلف را برداشت می کند.

 

دکتر سبط حسینی افزود:یک فرد عرب وقتی در این چهار دیواری خشتی قرار می

 

گیرد حواس پنج گانه اش ارضا می شود. بنابراین در کانسبت یک شخص عرب

 

نسبت به باغ ارضا نمودن پنج حواس این شخص است.به این شرح:

1.صدای پرنده ها را می شنود

2.آب را لمس می کند

3.مزه ی میوه ها را می چشد

4.کلهای زیبا را می بیند

5

.گلها را می بوید.

 

عضو هیات مدیره ی جامعه ی راهنمایان ادامه داد:حال بر می گردیم به ایران و

 

کانسبت یک ایرانی ، یک ایرانی می گوید باغ برای من محلیست که  می توانم

 

مسائل مذهبی را احساس کنم نه حواس پنج گانه.آب روان را جاری میکند از

 

کوهپایه ها از چشمه ها کانال کشی می کند و به باغ می آورد زیرا باغ با آب معنی

 

پیدا میکند و وقتی آب را داخل این حصار می کند واحه را به جود می آورد. انسان

 

ایرانی در باغ زندگی نکرده چون در ایران باغ نشعت گرفته از شهر است ولی باغ

 

 عرب نشعت گرفته از کویر است . بنابراین باغ هایی که با این تفاسیر یک ایرانی

 

برای خودش درست می کند و آب زلال را که بعدا باید مفصلا در مودرش صحبت

 

 

شود چون آب بسیار در ایران مقدس بوده و هست در حدی که ما تنها مردمانی بوده

 

ایم که حتی برای آب الهه داشتیم ،آناهیتا که بعضی از معابد این الهه هم اکنون

 

خوشباختانه سالم مانده اند. و راجع به قنات هایی که در طول 3000 سال توسط

 

 

تکنسین ها و استادانی که اشراف داشتند به شیب زمین ساخته شده و طول آنها به

 

200000 کیلو متر قنات داریم که فاصله ایست به اندازه ی فاصله ی کره ی زمین

 

 

تا ماه که این شبکه ی آب رسانی تبدیل شده به بزرگ ترین شبکه ی آب رسانی در

 

جهان که از نظر تاریخی هم مشخص است و وقتی که اعراب به ایران حمله می

 

کنند به ایران این پدیده را با خود به اسپانیا می برند و وقتی در زمان رنسانس می

 

بینیم که اتماتیک وار این قنات ها وارد آمریکا میشود و در سال 1925 وارد

 

کالیفرنیا می شود. قنات ها باعث شدند که کویر ایران احیا شود و نه مثل اعراب که

 

حتی می گفتند کویر جایی برای ارواح است.

 

 

وی افزود:نمونه ی این چنین باغ ها باغ ارم شیراز است که به صورت معلق

 

ساخته شده باغ های معلق به این دلیل معلق نامید می شده که با اخلاف سطح ساخته

 

شده اند و یکی از دلایل معلق ساختن این باغ ها آب رسانی راحت بوده چون باغ

 

احتیاج آبیاری دارد و به همین خاطر دو محور را در باغ ایجاد می کنند به نام

 

محور عمودی و افقی که این دو محور وقتی ایجاد شد آب را برا این دو محور

 

جاری می کنند و دلیل دوم معلق ساختن این باغ ها این بوده که کسی که داخل باغ

 

می شده نمی توانست حدس بزند که این باغ چقدر بزرگ است فرد در بدو ورود

 

هرچند که باغ کوچک بوده امام فرد متوجه کوچکی آن نمی شود به دلیل اخلاف

 

سطح ایجاد شده فکر می کند بزرگ است . کانسبت ایران باغ به طور کل این است

 

که آن حصار و چهار دیواری که ایجاد می شود یک مرزیست بین دنیای فانی و

 

دنیای جاویدان ، دنیای فانی آن ور دیوار و دنیای لایتناهی اینطرف دیوار است و

 

کسی که وارد باغ می شود احساس می کند وارد یک دنیای لایتناهی یا همان

 

COSM (کوزم) میشود ((دنیای بزرگ لایتناهی)) چون وقتی وارد باغ می

 

 

شود دیگر کانسبت عرب نیست که از آب و میوه ها و درختان فقط به خاطر

 

ارضای حواس پنج گانه استفاده کند بلکه رجوع میکند به دنیای ماورای دنیای

 

فیزیکی . واین رابطه ایست بین انسان و خدا. و کسی که داخل باغ میشود مثل

 

انسانیست که در مقابل قبله به نماز می ایستد ، نسبت نماز گذار به خانه ی خدا که

 

باعث ترقیب نماز گذار به خداست مثل نسبت یک فرد ایرانی در باغ است که باغ

 

حکم همان قبله و خانه ی خدا را برای فرد دارد .

 

سبط حسینی گفت: یکی مسائل مهم فرهنگی نقشه و طرح باغ هاست که وارد فرش

 

ایران شده که به صورت دو دو محور اصلی در آمده.

 

دکتر ادامه داد: بهتر است در مورد یکی از باغ های اولیه ایران یعنی باغ کوروش

 

کبیر در پاسارگارد صحبت کنیم که پاسارگاد با طرح یک باغ ایرانی ساخته شد که

 

شامل تراس های ستون دار و این باغ با همان محور ها و کانال های آبیار ساخته

 

شده. و کانالهایی داریم در این باغ که آب را تصویه می کند که این تصویه آب را

 

ما قبل تر هم داریم یعنی در زمان ایلامی که آبها وارد کانالها می شده و به حوضچه

 

ای می رسیده و املاح آن ته نشین می شده و باز به راه خود ادامه می داده و دوباره

 

به حوضچه ای دیگر میرسد و به ترتیب همین طور تا تصویه کامل بشود.

 

دکتر در ادمه در مورد چهار عنصر طبیعت در ایران گفت: چهار عنصر طبیعت

 

در ایران که شامل آب ، باد،خاک،آتش است وقتی با عنصر پنجم یعنی خلاقیت

 

انسان مخلوط میشود باغ شکل می گرید و همین طور معماری خشتی .

 

دکتر سبط حسینی سپس به توضیح معماری خشتی و کویری ایران پرداختند:

 

((تا اینجا در دنیای کوزم بودیم و حال وارد دنیای میکرو کوزم یعنی دنیای

 

لایتناهی کوچک می شویم که برای این کار باید به معماری خشتی کوریری وارد

 

شویم و برای این کار باید عایق اصلی معماری خشتی و کویری ایران را بشناسیم

 

برای عایق کردن در مقابل گرما باید از کاه استفاده کنیم یعنی با آب ترکیب کنیم و

 

بعد وارد معماری خشتی ایران شویم.اصولا کویر ما با همین خشت خاک رس خانه

 

سازی کردیم با خشت یخچال ساختیم ، آب انبار ساختیم ، خانه ساختیم و هم چنین

 

بادگیر که یک عنصر فوق العاده ای برای خنک کردن خانهاست ساخیتم که امروزه

 

در کشوری های اتریش و آلمان مشغول معماری بادگیر های ما در فضا های

 

معماری مدرن هستند.

 

 

ما مساجد با خشت ساختیم و قلعه ها ساختیم و روستا و دهکده ساختیم حتی چاپار

 

خانه ساختیم و یا حمام ساختیم ، ما با همین خشت خام خیلی چیز ها ساختیم که

 

بیننده متحیر می ماند که چطور با این مصالح به نظر نا چیز ، خاک رس و آب

 

میشود همچین ترکیباتی به وجود آورد ، در این میان نگاهی به کشور یمن می کنیم

 

که بدانیم فقط ما خشت خام نداشته ایم بله خشت خام را خیلی کشور ها دارند در

 

امریکا هست در اسپانیا هست.

 

ما در کویر یمن ساختمان های چند  طبقه می بینیم که هنوز هم پا برجا هستند و این

 

نیست که چون خشت است باید مقاومت کمی داشته باشد و بر عکس ممکن است

 

مقاومتش بیشتر از ختی سنگ باشد.

 

باز وارد ایران می شویم و بالاخره یــــــــــــــــــــزد :

 

یزد را به  عنوان یک الگو انتخاب کردیم. خوب اگر به یزد توجه کنیم می بینیم که

 

یک مجموعه ی بزرگ و منسجمی از خشت خام است. منسجم یعنی کامپکت وبه

 

خاطر همین است که میگوییم بیو کیلیماتیک یعنی دو آب و هوایی و دلیلش این است

 

که منسجم ساخته شده ، زمستان ها گرما دارد و تابستانها خنکی. چون طوری

 

منسجم ساخته شده که ما پرتی انرژی نداریم . به هیچ وجه درست نیست که فکر

 

کنیم اگر در اینجا از سنگ گرانیست استفاده می کردیم هم پرت انرژی نداشت و هم

 

محکم بوده بلکه این خشت خام است که باعث می شود پرت انرژی نداشته باشیم.

 

که این شهر دارای خانه های منسجم و دارای گنبد ها،بادگیر ها و حیاط های

 

مرکزیست که تمامه بحث ما بر می گردد به همین حیاط های مرکزی .

 

وی ادامه داد: وقتی وارد شهر یزد محله ی فهادان می شویم ، فضا های مختلفی

 

دراین محله می بینم که نه تنها در یزد بلکه درتمامه شهر های کویری مثل کاشان و

 

اصفهان هم دیده می شود . این فضا ها ،فضا های تعریف شده ایست ، ما وارد

 

کوچه های باریک با دیوار های بلند خشتی می شویم و بعد از عبور چند کوچه وارد

 

یک بازار چه می شویم که سرپوشیده است و بعد یک چهارسو می بینیم و بعد وارد

 

یک میدان گاهی می شویم . این فضا هایی که ما طی می کنیم متنوع هستند ، فکر

 

نکید این فضا ها ، فضاهایی هستند که خانه ها ساخته شده و این گذر ها اضافه آمده

 

و گفته اند مردم از اینجا رد شوند ، نه، اینطور نیست کاملا برعکس است به طوری

 

که اول این فضاها طراحی و ساخته شده. این فضاها ، فضاهای پرت شهر ما

 

نسیت بلکه فضاهای طراحی شده ی شهر ماست وقتی که کتاب کارگردان معروف

 

پیر پائلو پازولینی را مطالعه می کردم . ایشون به مدت دو ماه در یزد اقامت داشت

 

برای تکمیل فیلم نامه ی یک شب از هزار و یک شب . وی بعد از دو ماه اقامت

 

در شهر یزد می گوید : فضاهای معماری شهر یزد هیچ فرقی با فضاهای معماری

 

قرون وسطا شهر ونیز ندارد. و فقط یک تفاوت دارد و آن هم در مصالح است ،

 

در یزد خاک است در ونیز آب است . قسمت قرون وسطایی ونیز از نقطه نظر

 

معماری ساخته شده هیچ فرقی با یزد ندارد.

 

سبط حسینی افزود: ما وقتی در کوچه های فهادان یزد قدم می زنیم معماری را آن

 

طور که معماری داخلی خانه ها را ببینم نیست درست است که در شهر هستیم و

 

فضا های معماری را می بینیم اما فقط یک در می بینم و نه پنجره ای روبه بیرون ا

 

ست و نه نمایی و  معماری داخل خانه ها را نمی توانیم ببینیم . چطور می توانیم

 

معماری داخلی خانه ها را ببینیم؟ دیدنی نیستند. نمی تواینیم ببینیم ، زمانی می توانیم

 

 ببینیم که در بزنیم ، کسی در را برایمان باز کند، وارد هشتی بشویم ، از هشتی با

 

نود درجه بچرخیم و از یک راهرو با اختلاف سطر برویم پایین و وارد حیاط

 

مرکزی یک خانه شویم و ببینیم خانه چطور ساخته شده ، ما به این نوع معماری

 

میگوییم معماری درون گرا مثل خود ما ایرانی ها که انسانهایی درون گرا هستیم به

 

همان صورت هم زندگی میکنیم چون به همان صورت فکر می کنیم و به همان

 

صورت معماری داریم. ولی شما اگر برای مثال وارد پاریس شوید یا روم شما

 

 

تمامه معماری را داخل شهر می بینید.

 

خانه ها در کویر از سحط معبر یا کوچه حتما باید پایین تر باشند چون شگرد خانه

 

های کویری همین است چون شما خنکی را در پایین پیدا میکنید . مثلا یک معماری

 

را صدا می زنند میگویند ((اوست معمار بیا این زمینو برای ما بساز)) او اولین

 

کاری که انجام می دهد: دور تا دور زمین را می کند و با همان خاک به دست آمده

 

خانه را می سازد دیگر لازم نیست از بیرون مصالح وارد کند همان خاک رس به

 

دست آمده را صرف ساخت خانه می کند . شما وقتی وارد این خانه ها میشوید در

 

واقع شما وارد یک دنیای کوچک لایتناهی  می شوید چون آب داریم،درخت

 

داریم؛حوض داریم،حیوانات خانگی داریم،ماهی داریم و حتی در بعضی خانه ها

 

کانالهای زیرزمینی یا قنات دارند پس شما وارد یک میکرو کوزم میشوید . از

 

کوزمی که ما میشناختیم خلاقیت پنجم انسان آمد میکرو کوزم را در کویر به وجود

 

آورد این حیاط های داخلی پردیس های کوچک ما هستند . که توانستیم در کویر

 

جایی که زندگی نبود زندگی را به وجود آوریم.

 

 

دکتر ادامه داد: ما در این خانه ها در تمامه طول روز سایه داریم و این به دلیل

 

ساخته شدن اتاق ها در دور حیاط مرکزیست و به این دلیل ما سایه ایجاد می کنیم

 

که پردیس را کامل کنیم و این چهار ضلعی برای این است که در تمامه طول روز

 

صد در صد ما سایه داشته باشیم . به خاطر همین است که ما زمستان نشین و

 

تابستان نشین داریم.

 

مدیر سبط تور در مورد گنبد ها در کویر گفت: این که ما امروزه گنبد  میسازیم

 

یکی از ابداع کننده گان گنبد در این سرزمین شاید ما بودیم چون اگر به دوران

 

ایلامی ها مراجعه کنیم وبه شوش و چغازنبیل برویم به جرات می توان گفت اولین

 

طاقی هایی که زده شد در چغازنبیل بود . گنبد به خاطر حالت کروی باعث خنکی

 

می شود به طوری که وقتی نور و گرمای خوشید به سطح رویی گنبد برخورد

 

میکند نمی تواند وارد شود و خیلی کم می تواند نفوذ کند و بیشتر اشعه خورشید به

 

بیرون بر می گردد و بنابراین خود گنبد یک عنصر خنک کننده ی معماری در

 

کویر است. دوم یک عنصر معنوی بسیار مهم است چون ما ایرانی ها همیشه سعی

 

کردیم که یک عنصر را یک جانبه نگاه نکنیم ، گنبد انعکاسیست از آسمان به زمین

 

و به خاطر همین است که وقتی آرتور پوپ به ایران می آید و گنبد معروف شیخ

 

لطف الله را مشاهده می کند میگوید: (( هر چه بیشتر به گنبد شیخ لطف الله نگاه

 

می کنم کمتر باورم میشود که دست های یک انسان این را ساخته باشد مگر این که

 

عاشق باشد)) این تفسیری است یک محقق و باستان شناس و ایران شناس

 

آمریکایی .

 

دکتر سبط حسینی در مورد معماری داخلی در کویر گفت: من خودم وقتی به جای

 

یک توریست قرار میگیرم و در این کوچه ها قدم می زنیم چطور می توانم تصور

 

کنم که پشت این دیوار های کاهگلی و در این حیاط های مرکزی و در این اتاقهای

 

دور این حیاط چه فضاهای زیبایی و چه گچ بری های بی نظیری درست شده است؟

 

هیچ موقع من نمیتوانم تصور کنم من باید پا به درون این معماری درون گرا بگذارم

 

تا ببینم.

 

و نقاشی ها ی نفیسی که در این خانه ها داریم تا طبیعت را به داخل خانه ها

 

بیاوریم . و وقتی که دقت می کنیم می بینم که تمامه این فضا ها طراحی شده است

 

و دارای نقشه ی مشخص و دیزاین شده است و تمامه نقطه و سطح و حجم و رنگ

 

را کنارهم گذاشته ایم تا بتوانیم یک معماری شکوه مند را متولد کینم .

 

در این قسمت کنفرانس دکتر سبط حسینی یک جمله ای را گفتند که من هیچ وقت

 

فراموش نخواهم کرد :

 

ما مثل کشور های توریستی دیگر گالری های بزرگ و موزه های آن چنانی نداریم

 

واقعا شهر های ما موزه های ما هستند.

 

در آخر چندین سوال از دکتر سبط حسینی پرسیده شد که من مهم ترین آنها را دراین متن نوشتم:

 

هشت ضلعی بودن بعضی از حوض ها به چه علت است؟

 

اصولا از چهار به وجود می آید مضربی از چهار است که به طور کل چهار عدد

 

مقدسی است و نشان دهنده ی چهار گوشه ی جهان است و شما وقتی به گنبد هایی

 

که ایرانی ها می ساند نگاه کنید چهار ضلعی است این چهار ضلعی در سطح بعدی

 

می شود شش ضلعی و هشت ضلعی و بعد میشود شانزده و بعد سی و دو و همین

 

طور حتی شصت و چهار هم میشود انجام داد.

 

در این میان شخصی به دکتر گفتند که از جایی شنده اند دلیل هشت ضلعی بودن این

 

است که بهشت هشت در دارد.

 

دکتر در پاسخ گفتند : هشت در بودن بهشت را من نمی دانم اما بهشت از چهار

 

قسمت ساخته شده چهار تا رود خانه که از انجیل گرفته شده که یکی از این

 

رودخانه ها دجله دیگری فرات یکی جیهون و یکی دیگر رودخانه ایست که از

 

کردستان منشعب میشود و تا جنوب دریای خزر ادا مه دارد .

 

دکتر احمد سبط حسینی در خاتمه ی کنفرانس اظهار داشت: که ما باید فضاهای

 

معماری ایرانی را بشناسیم اصلا لازم نیست که معمار باشیم این یک مطلب

 

فرهنگیست که می توانیم با مطالعه کردن و تحقیق و بازدید در موردش اطلاعات

 

کسب کنیم وقتی خودمان این فضا هارا درک کنیم می توانیم به همین شکل انتقال بدهیم.

 

این کنفرانس ها که با هدف آموزش به جامعه راهنمایان تشکیل می شود به صورت

 

زنجیره ای است و امید است که با شرکت در این کنفرانس ها راهنمایان و حتی

 

علاقه مندان به تاریخ معماری ایران نهایت استفاده را ببرند.

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386  |
 مرزپرگهر
قستمی از دفاعیه گروه که توسط این جانب نگارش شده

در دوره اي كه بيش از هميشه به تاريخ و فرهنگ غني ايران باستان بي توجهي و حتي بي  حرمتي ميشود ، در صورتي كه اين سرزمين سرشار از تاريخ غرور آفرين است .
  و در زماني ك به تمدنِ سرزمينه تمدن ؛ ايران ؛ توهين ميشود ، در صورتي كه ايران بزرگ ترين تمدن دنيا بوده و در زماني كه حتي در داخل هم به آثار و فرهنگ باستاني ايران توجهي نميشود ، در صورتي كه ايران بزرگ ترين جاذبه هاي گردش گري را در خود نهفته دارد مثل قنات هايي كه طول كل آنها در ايران به 200000 كيلو متر يعني مسافت سطح كره ي زمين تا ماه مي رسد ؛ بر آن شديم تا نه تنها به عنوان يك دانشجوي معماري پاسدار ميراث فرهنگي بلكه به عنوان يك ايراني از حيثيت تاريخي سرزمين خود دفاع كرده و آن را احيا كنيم .
به اين منظور شروع به تحقيق و كاوش در مورد ابنيه هاي تاريخي كشورمان كرديم و با انجام اين پژوهش هاي زنجيره اي هدف داريم تا قدمي در راستاي احيا و شناساندن ابنيه هاي تاريخي و ارزشمند سرزمينمان برداشته باشيم .
   پژوهشي كه در پيش رو شماست حاصل جستوجو و تحقيق سه پژوهشگر جوان در تاريخ شهر و گنبد عظيم سلطانيه است . كه در اين پژوهش سعي شده به تمامه خصوصيات اين بناي ارزشمند اشاره شود ........




امید داریم تا با تلاش بیشتر بتوانیم قدم های بزرگ و بزرگتری در راستای شناساندن ارزشهای تاریخی ایران برداریم و حقایق را در مورد تاریخ خود برای جهانیان روشن کنیم .
  وقتی دشمنان تمدن ما با ساختن فیلم های دروغین به بدنمایی از تاریخ پر شکوه ما دست میزنند و به تاریخ و فرهنگ اهورایی ما تجاوز میکنند و مردم متمدن و شاهان حق شناس ما را افرادی خون خار معرفی میکنند در صورتی که خودشان تمدنی وحشی و کثیف داشته اند و چیزی به نام فرهنگ نمی شناختند ، ما باید دست در دست هم شویم و از حیثیت تاریخی خود دفاع کنیم .
  و در آخر اعلام میکنیم که پژوهش بعدی گروه مرزپرگهر در مورد بزرگ ترین مرکز تمدن و با ارزش ترین سایت تاریخی جهان ، پرسپلیس میباشد.
  با یک دنیا آرزوی قشنگ برای ایرانمان این پژوهش را با این شعر به اتمام میرسانیم:

دل گرفته ام از این همه خط عمود بر زمین

                                          رفته از یاد آدمها خشت خام از خاک زمین

دل گرفته ام از غبار روی آسمان

                                       خواهم ساخت قایقی با چوب با یک بادبان

قایق به آب میدهم و باد بان به باد
  
                                      می روم به سوی ایران پاک و آباد

به یاد مردان دلیر پارس

                     میروم به سوی خلیج همیشگی و همیشگی و همیشگیه فارس

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه هفدهم شهریور 1386  |
 تشکیل گروه مرزپرگهر

یادم میاد اولین باری که دکتر سبط حسینی به کلاس وارد شد با همون نگاه اول فهمیدم که چطور آدمیه ....

مردی کراوات زده با موهای سفید و قامتی راست و استوار و چهره ای خندان.

بعد متوجه شدم که ایشون دکترای معماری از دانشگاه ایتالیا هستن و عضو هیت مدیره ی توریست ایتالیا و ایران و هم چنین مدیر موسسه ی سبط تور در تهران .

از آن زمان روز به روز علاقه ی من به این شخصیت و افکار تارخی او بیشتر می شد تا این که تصمیم گرفتم با تعصبی که به ایران و تاریخ باشکوه سرزمینم دارم دست به کاری نادر بزنم .

و با دوست و همکلاسی خودم یعنی محمد به بحث در این رابطه پرداختم و با همکاری هم گروه مرزپرگهر رو راه انداختیم که قرار شد پروژه اول ما با هدف احیای تاریخ بنای باشکوه گنبد سلطانیه باشه که استارت کار ما در سازمان میراث فرهنگی مرکز زده شد .

ما در میراث فرهنگی مرکز شروع به مطالعه ی جدی در مورد این ابنیه کردیم و با همکار میراث فرهنگی که مدارک مربوط به این بنا را از زمان شاهنشاه در اختیار ما گذاشت و با سفری که به گبند سلطانیه داشتیم توانستیم تا جایی که زمان مجال میدهد کار کنیم و در این بنا جستو جو کرده و از زمزو راز آن با خبر شویم ... از چگونگی و چرایی ساخت این گنبد و از زندگی نامه ی الجایتو گرفته تا کتیبه ها و گچبری ها و تخریب بنا را مورد کنکاش قرار داردیم و در آخر هم گذارشی تصوری به صورت وی سی دی به همراه کل پژوهش به دکتر سبط حسنی تحویل دادیم. و دفاعیه خود را قرائت نمودیم.

و همان طور که در مطلب قبل گفته بودم پروژه ی بعدی گروه انشاالله بعد از پیوستن چند نفر به گروه و معرفی رسمی اعضای گروه  برزگ ترین و باشکوه ترین سایت تارخی و مهد تمدن جهان پرسپولیس خواهد بود.

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه هفدهم شهریور 1386  |
 
سلام

تاخیر طولانی در به روز کردن وبلاگ پیش آمده اما امید به این دارم که با تلاشی مضاعف به این امر بپردازم.با توجه به این که در نظر دارم چکیده ای از فعالیت های فرهنگی ، تاریخی و هنری خود را به اطلاع عزیزان برسانم .

از این پس سعی بر این دارم سیاست های نوشتاری دیگری به کار ببندم .

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه هفدهم شهریور 1386  |
 سلام ای زندگی ای مادرم
سلام بر تو ای مادر

 

روز مادر بر تمامه مادران جهان مبارک

آخ که چه روزیه این روز مادر.... آخ که چه دلی داره این مادر

دلش مثل دریا بی ریاست

مثل آسمون آبیه

مثل جنگل سبزه

و مثل عشق صادقه

سلام بر تو ای مادرم

مادر من مادر من مادر من

یک دنیا شعر عاشقانه به پای تو می ریزم

که تو هستی هدیه ی خدای من

                                                   سلامی دوباره به شما عزیزانم

از این به بعد بیشتر میام

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 یکی دیگر از شعر های مجموعه شعرم به نام ((روزای عاشقی))
ببخشید که تاخیر کردم .

اینم یه شعر دیگه از مجموعه شعرم که ((روزای عاشقی)) نام داره

میشه بهش ترنه گفت.....

روزا داره زود میگذره
                   
                روزای عاشق پیشگی

روزای پر از تب و تاب

                روزای گرم عاشقی

عشق به یک غنچه ی گل
                      
                   با مهر بانی و سادگی

آره روزا زود میگذره
    
                  اما نه به این راحتی

تو پیچ و تاب زندگی

                تو تب داغ عاشقی

دلم میخواد بگم به تو
      
            با پاکی و باصادقی

بگم آره عاشقتم

               با گریه و یواشکی

بگم بی تو میمیرم و
                    
                   میشم اشک غایمکی

اما چرا وقتی میخوام

                  بگم اینو به چشم تو

حرفام میمیره تو گلوم

                   با یک بغز گرم خانگی

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386  |
 اگر صداقت باشه همه چیز درست میشه
سلام

خوب من میخوام بیشتر در مورد خودم بگم اما بزارید یک خبری بدم من دارم یک روم

درست می کنم و یک گروه به اسم گروه مشکی این گروه گروهی دوستانه هست و

هدف اصلی از تشکیلش ایجاد رابطه بین افراد به بهترین شکل و سالم ترین شکل

هستش و در راس کار انسانیت و صداقت قرار داره ............ توی این گروه میشه

عاشق شد ِ میشه صادق شد ِ میشه درک کرد ِ میشه در شادی ها خندید ِ میشه تو

غم ها برای هم گریه کرد ِ میشه درد و دل کرد و ..................

اما همه ی اینا نیازمند یک صداقت خالصانه است که من دوست دارم توی همه ی 

اعضا باشه

شعار ما (( عشق . دوستی . انسانیت . فعالیت))

 
|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در سه شنبه هفتم فروردین 1386  |
 خودم خودم خودم خوده خودم ((1))
سلام دوستان عزیز

من فرزاد صفدری(( فرزاد مشکی پوش هستم ))

راستش تو وبلاگ دوستان که میرم میبینم که دوستان راحت حرف دلشونو به

دوستان دیگه میگن خوب من این کارو دارم با شعرام انجام میدم یعنی میخوام

باشعرام حرف دلمو به شما عزیزان بزنم ..............

اما امروز تصمیم گرفتم که با کلمات معمولی حرف بزنم .......

من خیلی تنها هستم ....... یعنی همیشه تنها بودم .... اما سعی میکنم و هدفم

اینه که تنهایی دیگران را پر کنم و بهشون کمک کنم که از تنهایی در بیان و حس بی

کسی نداشته باشن این جوری تنهایی خودم هم برام کم رنگ تر میشه ....... اما باید

بگم که در سایت انرژی دوستان خوبی دارم و همین طور در این وبلاگ هم دوستانه

خوبی دارم که منو تنها نزاشتن ........ اما خوب همه دوست هستند نه بیشتر........

من توی زندگی تجربیات تلخی داشتم که این تجربیات تلخ باعث شد که دست بکار

بشم و قسمتی از زندگی خودم رو به صورت یک فیلم مستند در بیارم ........... و با

این کار تجربیات خودمو به هم سن های خودم انتقال بدم البته انشاالله در تابستان این

کار رو یعنی فیلم رو کلید میزنم ............. خوب شعر هام هم انشاالله از نیمه ی بهار

مجموعه شعرم منتشر میشه فعلا اسم مجموعه شعرم ((کوچه باغ مشکی پوش ))

هستش اگر بعدا تغییر کرد حتما بهتون اطلاع میدم ........ خوب خیلی حرف زدم

بهتره باقیش باشه واسه پست بعد

دوستتون دارم سال خوبی داشته باشید خدا نگهدارتون باشه یاعلی

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در جمعه سوم فروردین 1386  |
 از شعر های خودم((شیرین خیالی))

از پنجره بیرونو تماشا میکنم

                    

                      باز با دیدن شب بغذمو آغاز میکنم

 

قبل از این که بغذمو بشکنم توی گلوم

            

                     یاد شیرینه غم و فرهاده رسوا میکنم

 

یاد فرهاد بودنم میزنه چنگ به این دلم

 

                        باز زخمای دلو آروم مداوا میکنم

 

یاد شیرینه دلم میشکنه شوق چشام

 

                        باز دلو با یاد اون آروم شیدا میکنم

 

یاد شیرین خیالی با همون نگاه عالی

 

                       باز این رو در دعا آروم نجوا میکنم

 

که ای خدا گر دهی دلداری به دل

 

                      این دلو هر دم به عشقش من مبتلا میکنم

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385  |
 یکی دیگه از شعر های مجموعه شعرم ((شعرهایی روی کاغذهای پاره ))
شعرهایی روی کاغذهای پاره
                          
                         شعرهایی پر از آه و ناله

شعرهایی با وسعت بی کرانه عَرش
                    
                      شعر هایی از دل یک دل شکسته در فرش

شعر هایی از ناگفته های منه عاشق
                  
                     نوشته شده بر روی کاغذی به شکل یک قایق

شعرهایی خیس شده بر روی عرشه ی این قایق

                   شعر هایی مشکی شده هم رنگ شب عاشق

شعر هایی گفته شده در شبهای هجران

                    شعر هایی جاری بر لبهای منه حیران

شعر هایی به بلندیه کوه دماوند

                   شعرهایی پر از مهر و عشق و لبخند

شعر هایی گفته شده درشبهای تاریک
      
                 شعر هایی متولد شده در کوچه باغ باریک

شعر هایی پر از بیداری و هوش
  
                       شعر های دل تنهای فرزاد مشکی پوش
|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385  |
 یکی از شعر های خودم (( فرزاد مشکی پوش))
این اولین شعر مجموعه شعرمه میشه گفت معرفی مجموعه شعرمو میکنه

((من)) تک شاعره غم زده ی کوچه باغ باریک عشق و تنهایی هستم

کوچه باغی خاکی بادیوار های کاهگلی ممتد

کوچه باغی که عرضی برای عبوره دو نفر دارد وبس

کوچه باغی یک طرفه     به طرفه عشق

کوچه باغی بی انتها    با انتهای کمال

کوچه باغه عشق و تنهایی       
                              

                               کوچه باغه گریه و بی خوابی

کوچه باغه آهنگ و ترانه 
                          

                        کوچه باغه پر از حرف های عاشقانه

کوچه باغه پر از عطر ریحانه 
                          

                            کوچه باغه پر از شعر های عارفانه

کوچه باغه پر از عطر شقایق 
                             

                     کوچه باغه پر از حرف های منه عاشق

کوچه باغه پر از باغ های سبز پوش 
                               

                   کوچه باغه عشقه فرزاد مشکی پوش

میتونید باقی شعر هامو توی این سایت ببینید www.enerzhi.com اسم من اینجا فرزاد مشکی پوش هستش  farzad_meshkiposh

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه نوزدهم اسفند 1385  |
  ارثیه های عاطفی

در این دیاره خسته کُش  دیگر بریده نفسم

                                  

                            هر چه تلاش میکنم به آرامش نمیرسم

 

در این دیاره خسته کُش وجوده من بیهوده شد

                            

                            ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد

 

روز نفس نفس زنان روبه سراب میروم

                           

                             خشک گلو و تشنه لب به عشقه آب میروم

 

شب که به خانه میرسم شکسته بال و خسته جان

                            

                             در غمه فردای دگر باز به خواب میروم

 

از تنه خشکه شاخه گل توقع جوانه نیست

                                 

                             اسبه نفس بریده را طاقت تازیانه نیست

 

از گله چهره سوخته طراوتی طلب نکن

                                

                          برای رفعه تشنگی تکیه به تشنه لب نکن

 

فرشته ی نجاته من دیر به ما ریسده ای

                                

                      کهنه شده است زخمه ما کوششه بی سمر نکن

 

در این دیاره خسته کُش وجوده من بیهوده شد

                               

                       ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385  |
 آسمون زندگیم

توستاره بوده بی شما

                     

                           اما شبای بی کسی یکی نمونده موندگار

 

ستاره های گم شده هر شب من هزارهزار

                        

                           اما همیشگی توایی ستاره ی دنباله دار

 

ای تو آشنایه ناشناسم ای مرحم دست تو لباسم

          

                دیوار شبم شکسته از تو از ظلمت شب نمی هراسم

 

       انگار که زاده شده بامن عشقی که من از تو میشناسم

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385  |
  تن شکسته

باتو این داره کم کم جون می گیره   

                          

                               آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره

 

با تو انگار توبهشتم باتو پرسعادتم من

                        

                                   دیگه ازمرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من

 

اگه رو حسیر بشینم آگه هیچ نداشته باشم

                        

                                               باتومن مالک دنیام باتو درنهایتم من

 

با تو انگار توبهشتم باتو پرسعادتم من

                       

                                 دیگه ازمرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من

 

باتوشاه ماهیه دریام بی تو مرگ موج توساحل

                               

                                   باتو شکل یک حماسه بی تویک کلام باطل

 

بی تو من هیچی نمی خوام از این عمری که دوروزه

                                 

                                نرو تاغم واسه مرگم پیرهن عزا بدوزه

 

با تو انگار توبهشتم باتو پرسعادتم من

                           دیگه ازمرگ نمی ترسم عاشق شهامتم من

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 به کی بگم

 

 که دوریت خوابه شبامو برده

                                   

                                 همین روزاس بهت بگن چشم انتظارت مرده

 

به کی بگم غمه توحسابی داغونم کرد

                                 

                                   واسه ی دوری از تو خسته و حیرونم کرد

 

کی باورش میشه من خون آبه گریه کردم

                                   

                                      عمرو جوونیامو به جاده هدیه کردم

گل های یاس و مریم شاهده این گزارن        

                                   

                                       میخوام که زندگی کنم اگه اونا بزارن

 

دلم برات چه تنگه دنیا دلش چه سنگه

                                  

                                         میدونه خیلی پیرم میخواد باهام بجنگه

 

دنیا حسابی مارو دوره خودش دوونده

                                   

                                        صبرم زیاده اما عمری دیگه نمونده

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385  |
 هنوز هم تنهام تنهای تنهای تنها

دلم مثل دلت خونه شقایق

                        

                        چشام دریای بارونه شقایق

 

مثل مردن می مونه دل بریدن

                     

                                ولی دل بستن آسونه شقایق

 

شقایق درد من یکی دوتا نیست

                      

                           آخه درد من از بیگانه ها نیست

 

کسی خشکیده خونه من رو دستاش

                      

                        که حتی یک نفس از من جدا نیست

      

         شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

 

شقایق اینجا من خیلی غریبم 

                      

                         آخه اینجا کسی عاشق نمیشه

 

اسیر قفله سنگینه سکوته

                       

                       لبی که قصه گو بوده همیشه

 

شقایق آخرین عاشق تو بودی

             

                          تو مُردی یو پس از تو عاشقی مُرد

 

تورو آخر سراب و عشق و حسرت

                           

                                ته گل خونه های بی کسی برد

             

              شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

 

دویدیم و دویدیم و دویدیم

               

                        به شبهای پر ازغصه رسیدیم

 

گره زد سرنوشتامونو تقدید

                   

                        ولی ما عاقبت از هم بریدیم

 

شقایق دوریه دستا چه سخته

                  

                      شکستن های بی صدا چه سخته

 

حالا از تو فقط این مونده باقی

                               

                       که سالاره تمومه عاشقایی

 

 

 

                                

                        

 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در جمعه بیستم بهمن 1385  |
 فریـــــــــــــــــــــــــــــــاد

گفتم تو چرا دور تر از خوابو سرابی خوابو سرابی

                                           گفتی که منم با تو ولیکن تونقابی اما تو نقابی

فریـــــــــــــــــــــــــــــــاد کشیدم تو کجایی تو کجایی

                                          گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

فریـــــــــــــــــــــــــــــــاد کشیدم تو کجایی تو کجایی

                                          گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش

                                           من منتظره حادثه ام فکر خطر باش فکر خطر باش

هر منزله این راه بیابانه هلاک است

                                      هر چشمه سرابیست که در سینه ی خاک است

درساییه هر سنگ اگر گل به زمین است

                                   نقشه تن ما نیست که در خوابه کمین است

در حر قدمت خاک هر شاخه سره دار

                                    در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش

                                           من منتظره حادثه ام فکر خطر باش فکر خطر باش

گفتم که اََتََش می کشدم در تب صحرا

                                  گفتی که مجوی آب و اَتَش باش سرا پا

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست

                                  گفتی چو شدی تشنه ترین قلبه تو دریاست

گفتم که دراین راه کو نقطه ی آغاز

                                   گفتی که تویی تو خود پاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش مرد سفر باش

                                           من منتظره حادثه ام فکر خطر باش فکر خطر باش

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در شنبه چهاردهم بهمن 1385  |
 سلیت باد ایام محرم5
دينم دينم زينب و حسينه قبله م     قبله م بين الحرمينه      بعضي روزا فكر مي كنم      بار گناهم كاري كرده با من       كه پيش تو رو سياهم        از خجالت بسته نگاهم       درونم مي سوزه از سوزش آهم     ياد گرفتاريم مي افتم       ياد اون لحظه اي كه مي برنم       به ياد غسل و كفنم      ياد فشار قبرم و فرياد زدنم        ياد عذاب و بدنم        ياد اون لحظه اي كه دو تا ملك سوال كنن       ياد ساكت شدنم       ياد اون شلاقايي كه مي زنن روي تنم         كه بگو خدات كيه      قبلت كجاست      چيه كتابت و اسم پيمبرتو بگو       كمكم كن كه نمونه جوابم        توي گلو تو سوال اولي        بگم علي ديگه هر چي كه بگن       بگم حسين       من قبلتك ؟ حسين من دينك ؟ حسين من امامك ؟ حسين من كتابك ؟ حسين دينم حسين قلبم حسين عشقم حسين روحم حسين نوحم حسين خونم حسين اول حسين آخر حسين قبله حسين كعبه حسين مكه حسين زمزم حسين صفا حسين دوا حسين دينم دينم زينب و حسينه قبله م قبله م بين الحرمينه سينه زن تو وقتي كه مي خواد بميره دم آخر دم مي گيره اگه بگن حالت چطوره مي گه دلم چشم براه مقدم حضرت اميره آخه شنيدم موقع مردن تو مياي پا مي زاري روي سرم خودت نگفتي كه ميام با پدرم ؟ همراه جد اطهرم با حسنم برادرم منتظرم باش كه ميام با مادرم اگه اومدي بالاسرم يه بار بگو به مادرت اين بيچاره نوكرته بگو به بابات اين غلام قنبرته بگو به امام مجتبي اين ديوونه گريه كن مادرمه و مست تو و خواهرمه به مادرت بگو كه اين بنده اگر ناسپاسه ولي دلداده عطر گل ياسه تو عاشقي هر چي مي دونه معلم عشقش عباسه عباسه دينم دينم ولاي عباسه قبله م قبله م برگ گل ياسه دينم دينم زينب و حسينه قبله م قبله م بين الحرمينه روي زمين يه شهر رويايي مي بينم نگو دريايي مي بينم چشامو مي بندم و توي دلم يه كربلايي مي بينم وقتي كه از دور مي رسي دو تا نور تا آسمون تلالو اش تا كهكشون ديگه از كعبه نپرس نام و نشون اگه ديدي پات ميلرزه تا حرم روي زمين بدنت رو بكشون دعا كن تا ميرسي به قادريه بشيني رو پله هاي زينبيه تو همون جا با لطف ارباب نفس آخر بكشي با اون نفس نعره حيدر بكشي علي علي علي علي .........
|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در دوشنبه دوم بهمن 1385  |
 تسلیت باد ایام محرم4
 

 ۶ نوحه بسیار زیبا و شنیدنی از محمود کریمی و مجید بنی فاطمه  با دو کیفیت.......



MP3  128

Amoo Abbas

Yare Javoonam Khodahafez

Parastoye Sefidam Maro Madar

Saghaye Lab Teshneh

Amoon Az dast e In Del

Namaz e Hajat


WMA  64

Amoo Abbas

Yare Javoonam Khodahafez

Parastoye Sefidam Maro Madar

Saghaye Lab Teshneh

Amoon Az dast e In Del

Namaz e Hajat

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در دوشنبه دوم بهمن 1385  |
 یه روزی قدرمو میدونی که دیره

یه روزی قدرمو میدونی که دیره

                    روزی که کسی سراغت نمی گیره

یه روزی میدونی من کی و  چی بودم

                    روزی که از نبودنم غصت می گیره

با شه خوبم از کنارت ساده میرم

                    با وجود این که میدونم میمیرم

به خدا قدرمو میدونی یه روزی

                   روزی که از تو جدامیشه مسیرم

قدرمو میدونی یه روز یادم میوفتی شب و روز

                         صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهِ سینه سوز

حصرت یک لحظه نگام دل تنگ می شی بدجور برام

           اون روزا دورنیست به خدا حتی به خوابت نمیام

قدرمو میدونی یه روز یادم میوفتی شب و روز

              صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهِ سینه سوز

حصرت یک لحظه نگام دل تنگ می شی بدجور برام

          اون روزا دورنیست به خدا حتی به خوابت نمیام

یه روزی قدرمو میدونی که دیره

                       اسم من از توی لحظه هات نمیره

دیگه نیستم اون شبای پر ستاره

                    وقتی که دلت بهونمو می گیره

اما اون روزو خداکنه نباشه

                    نشنوم از رفتن من غصه داری

من میبینم اون شبایی رو که دیگه

                    واسه گریه شونهامو کم میاری

قدرمو میدونی یه روز یادم میوفتی شب و روز

           صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهِ سینه سوز

حصرت یک لحظه نگام دل تنگ می شی بدجور برام

           اون روزا دورنیست به خدا حتی به خوابت نمیام

قدرمو میدونی یه روز یادم میوفتی شب و روز

              صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهِ سینه سوز

حصرت یک لحظه نگام دل تنگ می شی بدجور برام

          اون روزا دورنیست به خدا حتی به خوابت نمیام 

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385  |
 تسلیت باد ایام محرم
 

 آهنگ  راه کربلا از محسن چاووشی . با دو کیفیت (به مناسبت محرم)

دانلود در ادامه متن ...



فرمت mp3 - كيفيت 128

::. راهه كربلا .::

فرمت wma - كيفيت 64

::. راهه كربلا .::

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385  |
 تسلیت باد ایام محرم
ایام محرم را به شما دوستان و عاشقان حسین تسلیت می گویم

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385  |
 تسلیت باد ایام محرم
 

گلچینی از مداح اهل بیت آقای کویتی پور که ترک ها از دو آلبوم غریبانه و غریبانه ۲ میباشند.

www.takpmc.com



Track 01

Track 02

Track 03

Track 04

Track 05

Track 06

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در یکشنبه یکم بهمن 1385  |
 تنهای تنهام

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

                               فردا که میایی به سراغم نفسی نیست

آن کهنه درختم که تنم غرقه ی برف است

                              حیسیّت این باغ منم خاروخسی نیست

در این دنیای نا هموار که می بارد به سر آوار

                  به حال خود مرا نگذار رهایم کن از این تکرار

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود

                            دیدم که درآن آینه هم جزتو کسی نیست

من درپی خویشم به تو برمی خورم اما

                              درتو شده ام گم به من دسترسی نیست

نکن امروز رافردا دلم افتاده زیر پا

                          بیا ای نازنین ای یاردلمو از زمین بردار

در این دنیای نا هموارتویی تنهامنم تنها

                                 نکن امروز را فردابیا با ما بیا باما

|+| نوشته شده توسط فرزاد مشکی پوش تنها در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385  |
 
 
بالا


: با سلام
خوش امدید
: امیدوارم از این کلبه حقیر
کمال استفاده رو ببرید
: ما را از نظرهایتان
بی نصیب نگذارید
: لطفا از تمامی
مطالب این وبلاگ دیدن نمایید
: طرح از وبلاگ
REYPIC.BLOGFA.COM
http://i13.tinypic.com/2db7603.gif
بازم به وبلاگ من سر بزنيد
* پــــــــــــــــا يـــــــــــا ن *















Use
Advanced Search






>